مجله

داستان‌های اساطیری به زبان ساده ۱

داستان‌های اساطیری به زبان ساده ۱

۳

در آغاز ِ آفرینش ِجهان؛ جایگاه ِ خداوندگار؛ هرمزد (اهورامزدا) در فراز؛ در نوری بی‌انتها و بی‌کرانه بود. در یک روشنی ِبی‌کران و در زمانی بی‌کرانه(زمانی که هیچ تقسیم‌بندی یا بخش‌بندی خاصی نداشت نه ساعت، نه دقیقه، نه ثانیه، نه روز، نه شب…) هرمزد سرشار از آگاهی، خرد و نیکی بود.

اهریمن هم بود، در فرود، در جایگاهی با تاریکی بی‌کران، نادان و بی‌خرد، درنده‌خو و فروپایه. و در بین اهورامزدا و اهریمن یک فضای خالی وجود داشت. شبیه به یک میدان جنگ که به آن وای می‌گفتند. وای هم به معنای فضا است و هم به معنای ایزد جنگ.

هرمزد و اهریمن هر دو در ذات کرانه‌مند و بی‌کرانه هستند، آنچه روشنی بی‌کران است پایان ندارد و در فرود آنچه تاریکی است بی‌پایان است اما در مرز ِ رسیدن این دو نیرو به هم به وای یا همان تهیگی کرانه‌مند می‌شوند به مینوی خویش، آگاهی هرمزد در دانش ِاو کرانه‌مند است زیرا او حد و اندازه هر دو مینو را می‌داند آفریدگان هرمزد زندگی جاودانه را پس از مرگ(رستاخیز) به دست می‌آورند(بی‌کرانگی). آفریدگان اهریمن نیز در آن زمان از میان خواهند رفت. (کرانمندی).

۴

هرمزد آگاه بود که اهریمن جهان را از آغاز تا فرجام با افزارش(سلاح)آلوده می‌کند پس آفریدگانی را فراز آفرید(موجوداتی کبریایی خلق کرد) تا سه‌هزارسال بی‌اندیشه، بی‌حرکت و ناملموس در مقابل او بایستند.(شاید بتوان به آنان به عنوان فرشتگان نگهبان اطلاق کرد.)

اهریمن، نادان بود و بی‌خرد، او نمی‌دانست هرمزد وجود دارد اما از فراز ِتاریکی روشنی را می‌دید، پس برخاست به مرزِ روشنایی رفت و هرمزد و روشنایی ناملموس او را دید، درنده‌خو و رشک‌آلود برای کشتن او به روشنی تاخت، اما شکست خورد و به جهان تاریکی بازگشت و دیو را آفرید زیرا که مرگ‌آور و برای نبرد با هرمزد مناسب بودند.

۵

هرمزد آفریدگان سهمگین  و بد ِاهریمن را ناچیز دید و آن‌ها را نپسندید؛ اهریمن آفریدگان ِهرمزد را بسیار پیروز و والا در فراز دید و پسندید. هرمزد چون فرجام کار را می‌دانست اهریمن را به آشتی دعوت کرد:« اهریمن! بر آفریدگان من یاری بر، آن‌ها را ستایش کن تا به پاداش آن بی‌مرگ، بی‌پیری و نافرسودنی شوی. اگر نبرد را آغاز نکنی خود را از کار نمی‌افکنی و این برای هر دوی ما سودآور است.» اهریمن گفت:« بر آفریدگان تو یاری نبرم و ستایششان نمی‌کنم تو و آفریدگانت را جاودانه می‌میرانم و همه آفریدگانت را به دوستی خود فرامی‌خوانم و به نادوستی با تو.» اهریمن پنداشته بود که هرمزد در برابر او بیچاره است و به همین دلیل او را به آشتی دعوت کرده است. نه‌تنها پیشنهاد او را نپذیرفت او را تهدید هم کرد.

۶

هرمزد گفت:« ای اهریمن! تو نمی‌توانی مرا بمیرانی و نمی‌توانی کاری کنی که آفریدگان ِمن به سوی من بازنگردند.» هرمزد آگاه بود و اندیشید که ” اگر برای اهریمن زمان ِکارزار تعیین نکنم، نبردی همیشگی درخواهد گرفت و او آن‌قدر توانایی دارد تا بنشیند و همه چیز را در هم آمیزد و آفرینش را از آن ِخود کند.” همانگونه که اینک نیز مردم بیشتر بدی می‌ورزند نا نیکویی. و این به کام اهریمن است.

هرمزد به اهریمن گفت:« زمان تعیین کن تا کارزار را به نه‌هزارسال فراز افکنیم.» (بیا نه‌هزار سال بعد با هم بجنگیم) زیرا می‌دانست که این زمان برای ازکارانداختن اهریمن کافی‌ست. آنگاه اهریمن به سبب اینکه فرجام کار را نمی‌دانست با هرمزد هم‌پیمان شد. همانگونه که دو مرد هم‌نبرد برای نبردشان زمان تعیین می‌کنند که «ما بهمان روز تا شب با هم می‌جنگیم.»

۷

هرمزد می‌دانست که سه هزار سال همه به کام اوست، سه هزار سال درآهیختگی در پیش است هم به کام او و هم به کام اهریمن و در سه هزار سال سوم سرانجام در نبرد فرجامین اهریمن را ناکار خواهد کرد و پتیارگی را از آفرینش باز می‌دارد. پس اَهونَوَر را فراز سرود. یثا اَهووئیریوی بیست و یک واژه‌ای را خواند که در آن فرجام پیروزی خویش و از کارافتادگی اهریمن و نابودی ِدیوان و رستاخیز و تن‌پسین و بی‌پتیارگی جاودانه آفرینش را به اهریمن نشان داد. اهریمن چون از کارافتادگی ِخویش و نابودی ِهمه دیوان را دید، گیج و بی‌حس شد و به تاریکی باز افتاد.

یک سوم سرود که خوانده شد. اهریمن از بیم خم شد و در خود فرو رفت دوسوم آن که خوانده شد اهریمن به زانودرآمد و پس از پایان سرود اهریمن سه هزارسال به گیجی فروافتاد.

“شیوا پورنگ”

منابع: بندهش & پژوهشی در اساطیر ایران دکتر مهرداد بهار

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما ممکن است از این برچسب ها و خصوصیات HTML استفاده کنید:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>