اسطوره‌شناسی

داستان‌های اساطیری به زبان ساده ۲

داستان‌های اساطیری به زبان ساده ۲ 8 نخست آفرینش را به حالت مینوئی می‌گویم و سپس به حالت مادی. هرمزد پیش از آفرینش خدای نبود، پس از آفرینش خدا شد، خدایی که برای همگان خواستار سود شد، فرزانه، ضد بدی و آشکار شد، سامان‌بخش ِهمه شد و افزونگر( بخشنده‌ی برکت) و نگران ِهمه شد. نخستین آفرینش ِهرمزد نیکورَوِشی بود، (نخستین آفرینشی که او به وجود آورد، به آن خودی بخشید)، آن مینو که چون به آفرینش اندیشید تن ِخود را به آن نیکو کرد. زیرا خدائی او از آفرینش بود(آغاز شد). هرمزد به روشنی می‌دانست که اهریمن هرگز از پتیارگی...

ادامه خواندن ←

داستان‌های اساطیری به زبان ساده ۱

داستان‌های اساطیری به زبان ساده ۱ 3 در آغاز ِ آفرینش ِجهان؛ جایگاه ِ خداوندگار؛ هرمزد (اهورامزدا) در فراز؛ در نوری بی‌انتها و بی‌کرانه بود. در یک روشنی ِبی‌کران و در زمانی بی‌کرانه(زمانی که هیچ تقسیم‌بندی یا بخش‌بندی خاصی نداشت نه ساعت، نه دقیقه، نه ثانیه، نه روز، نه شب...) هرمزد سرشار از آگاهی، خرد و نیکی بود. اهریمن هم بود، در فرود، در جایگاهی با تاریکی بی‌کران، نادان و بی‌خرد، درنده‌خو و فروپایه. و در بین اهورامزدا و اهریمن یک فضای خالی وجود داشت. شبیه به یک میدان جنگ که به آن وای می‌گفتند. وای هم به معنای فضا...

ادامه خواندن ←