جهانها بسیارند، کارها فراوان و بودنها بیپایان… (جایی دیگر، دین ری کونتز، ترجمه غزال بزرگی)
توی این بیپایان بودنها جادههایی هستند که از هم نمیگذرند، راههایی هم هستند که به هم میرسند؛ میشوند نقطه تلاقی دو انسان، دو اندیشه و جرقهای زده میشود و آتشی روشن میشود که دلگرممان میکند به زنده بودن.
اگر راهی که غزال بزرگی را به کتاب جایی دیگر رساند از گوشه دیگر دنیا به چهرهی مهر نمیرسید؛ آیا امروز این کتاب به این زیبایی سر از طاقچه نشر درمیآورد، بیشک خیر… ما نمیدانیم حکمت برخوردها چیست اما در جهان ِمن، در جهان ِاو و در جهان ِما روزی بود که…
پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵؛ وقتی پرتو ِطلایی خورشید سطح آبی دریای خزر را با نوازشی بهاری مالامال از عطر بهارنارنج میآکند، ما و غزال بزرگی با هم به سالن آبنبات شهسوار رسیدیم.
سالن سپید بود مثل شکوفههای بهارنارنج و به زیبایی لبخند میزبانان مهربانش خانم ساراپاکدامن و آقای دکتر پارسا زعفری، من و غزال بزرگی پیش از آن به هم گفته بودیم استرس داریم و به هم گفته بودیم چرا اینطوری هستیم؛ نباشیم.
بعد مهمانان یکی یکی از راه رسیدند و یک جمع متمدن ِکتابدوست ِبافرهنگ شهسواری نشستند روبهروی من و غزال بزرگی.
من به عنوان ناشر اثر پس از گفتن ِخیر ِمقدم به مهمانان گفتم:
معتقدم راه ِبسیار طولانی را گذراندهایم از روزی که به عنوان انسان ِاولیه پا به جهان گذاشتیم. بسیار گذشت از زمانی که با زبان ِاشاره و ادای آوا و صوت ارتباط برقرار کردیم و خط را ساختیم. ایرانیان باستان ایران را مرکز ِجهان میدانستند و هر نقطه مرکزی از نظر آنان مقدس بود. بسیار گذشت تا سرزمینهای فرامرزی را بشناسند و با خط و کلمات جدید و ناشناخته آشنا بشوند. پس وقتی صفحات آراسته شده به کلمات ناشناخته و قلم (این واژگان مقدس که خداوند به آن سوگند یاد کرده است) مقابلمان قرار گرفت برای شناختن آن به نوعی دیگر از پیامبران نیاز پیدا کردیم. پیامبرانی که پیامبر دینی نیستند اما مترجم ناشناختهها هستند و ما را با دنیایی نو آشنا میکنند.
امروز ما اینجا هستیم تا با پیامبری جدید آشنا شویم که در ِدنیای ناشناختهای را به روی ما باز کرده است؛ بیایید قبول کنیم که همهی ما اندکی زبان میدانیم اما وقتی یک داستان کامل به زبان بیگانه انگلیسی فرانسه و … را ورق میزنیم به سختی میتوانیم درک مطلبی روان از ماجرا داشته باشیم و مترجم این کار را برای ما بسیار آسان میکند؛ فرآیند تولید کتاب فرآیندی بسیار طولانیست اما از آن زمانی که با خانم غزال بزرگی (در جلسه رونمایی کتاب خیال پروانهها اثر خانم پیمانه لطفی عزیز) آشنا شدم و در مورد چگونگی ِمراحل ترجمه در ایران صحبت کردیم؛ تا امروز دقیقاً یک سال گذشته و یک سال برای تولید ِکتابی با این تعداد کلمه و صفحه زمان بسیار کوتاهی است و نشان از کوشش بسیار مترجم دارد. دنیاهای موازی همیشه مورد بحث بودند و چون بخشی از ناشناختههای بشری هستند بسیار جذاب و مرموز به شمار میروند پس بهتر است از خانم غزال بزرگی دعوت کنم تا بیشتر در خصوص آن با شما صحبت کند.
پس از آن غزال بزرگی پس از سپاسگزاری از حضور دلگرمکنندهی دوستداران ِکتاب و خویشان مهربانش گفت: امروز جمع شدهایم تا نتیجهی یک تصمیم را ببینیم. تصمیمی که من یک روز گرفتم و آن تصمیم انشعابی در زندگی من باز کرده که امروز ما را دور هم جمع کرده است همهی ما در زندگی بارها پرسشهایی از خود داشتیم که اگر رشتهی تحصیلی متفاوتی داشتم اگر کار دیگری پیدا کرده بودم اگر با شخص دیگری ازدواج کرده بودم حالا کجا بودم؟ همهی این تصمیمات انشعاباتی در زندگی ما باز میکند و افکار ما را به سمت ِدنیاهای موازی سوق میدهد؛ فرضیهای که شاید حالا دیگر فقط یک فرضیه نباشد. یک نظریه است که دانشمندان از طریق علوم مختلف میخواهند آن را اثبات کنند. اینکه هر تصمیمی که ما میگیریم میتواند راه ِمتفاوتی را در جهان ِدیگری باز کند.
این موضوع برای من بسیار جذاب است بهخصوص از زمانی که سریال فرینج را با همسرم تماشا میکردم و در آن دکتر بیشاپ در جستجوی درمان برای پسرش است و نتیجهی این شفا به این صورت در آزمایش روشن میشود که تستتیوب تغییر رنگ میدهد و لحظهای صدایی میآید و دکتر بیشاپ صدایی میشنود روبرمیگرداند و تغییر رنگ را نمیبیند همزمان در یک دنیای موازی دکتر بیشاپ تغییر رنگ را میبیند و پسرش را نجات میدهد و از آن لحظه برای من دنیای موازی مقولهای بسیار جالب شد و این فکر در من ایجاد شد ما در هزاران مکان دیگر زندگی میکنیم با سرنوشتهایی متفاوت.
وقتی به سفر میرویم معمولاً برای خرید ِکتاب نمیرویم اما در یکی از سفرهایم به طرز ِبسیار معجزهآسایی به طرف ِاین کتاب کشیده شدیم و من وقتی پشت ِجلد را خواندم و متوجه شدم که در خصوص ِدنیاهای موازی است آن را با خودم به خانه آوردم و همزمان که آن را میخواندم ترجمه هم میکردم. اما در روز رونمایی ِکتاب پیمانه با شیوا پورنگ و پروسهی ترجمه آشنا شدم و با تشویقهای پیمانه ترسم ریخت. ترجمه علاوه بر اینکه کار دشواری است و نیاز به تحقیق و جستجو دارد اما در کنارش کاری بسیار ظریف است فقط چند کلمه را از زبانی به زبان ِدیگر ترجمه نمیکند باید روح ِ نویسنده، لحن ِنویسنده، خشم هیجان و غرور و خوشحالی و ناراحتیاش را به صورت قابل ِلمسی به خوانندهی فارسیزبان منتقل کند.
ماجرای دنیاهای موازی در ایران خیلی ترجمه نشده است هفت کتاب با موضوعیت چندجهانی و دنیاهای موازی ترجمه شده که دو مورد از آن دیده شده است ماده تاریک و کتابخانه نیمهشب و حالا جایی دیگر…
دین ری کونتز آمریکایی است و داستانهای مهیج و تعلیقآمیز مینویسد و درحالیکه در داستانهایش از پلیدی مینویسد نشان میدهد که زیبایی و خوبی همیشه به پیروزی میرسد.
از لحظهای که کتابی ترجمه میشود دیگر متعلق به نویسنده و مترجم نیست و متعلق به شماست و بینهایت بسیار خوشحالم که ورژنی از غزال هستم که توی یک دنیای موازی این همه عزیز را در کنار خودش دارد و میتواند خاطرهای بسیار زیبا از این روز بسازد.
پس از آن غزال بزرگی و همسرشان آقای کنعان مرکباتی بهاتفاق از کتاب رونمایی کردند و سپس از خانم نگین بزرگی طراح جلد و هنر ایشان تقدیر به عمل آمد.
همچنین ایشان ضمن سپاسگزاری از تکتک افراد ِخانواده پس از خواندن این جمله
به کنعان ِعزیزم که حامی همیشگی و سرزمین ِامن من است.
کتاب را به همسرشان تقدیم نموده و از نقش ایشان در راهیابیاش به این مقصود و به این روز ِخاص سخن گفتند و تشویقهای بسیار و دلگرمیهای مدام ِایشان را یکی از بزرگترین و مهمترین عوامل ِادامه دادن دانستند.
سپس دوستداران ِغزال بزرگی و طرفداران مترجم کتاب را با ثبت امضای ایشان تهیه کردند. با آرزوی تندرستی و نویسا بودن همیشگی ایشان.
جا دارد سپاسگزاری ویژهای داشته باشیم از خانم شیرین صفری صفحهآرا و پیادهکنندهی طرح جلد و سایر اعضای تیم دبیری و ویراستاری نشر چهرهی مهر و چاپ و صحافی حرفهای گاندی.
شیوا پورنگ
مدیر مسئول ِنشر چهره مهر









بی نهایت از آشتایی با شما خوشحالم خانم پورنگ عزیز. قدردان همه زحماتتون هستم.