داستانهای اساطیری به زبان ساده ۲
۸
نخست آفرینش را به حالت مینوئی میگویم و سپس به حالت مادی.
هرمزد پیش از آفرینش خدای نبود، پس از آفرینش خدا شد، خدایی که برای همگان خواستار سود شد، فرزانه، ضد بدی و آشکار شد، سامانبخش ِهمه شد و افزونگر( بخشندهی برکت) و نگران ِهمه شد. نخستین آفرینش ِهرمزد نیکورَوِشی بود، (نخستین آفرینشی که او به وجود آورد، به آن خودی بخشید)، آن مینو که چون به آفرینش اندیشید تن ِخود را به آن نیکو کرد. زیرا خدائی او از آفرینش بود(آغاز شد). هرمزد به روشنی میدانست که اهریمن هرگز از پتیارگی دست برنمیدارد، آن پتیارگی جز به وسیلهی آفرینش از کار نمیافتد، آفریدگان هم جز در زمان رواج نمییابند اما اگر هرمزد زمان را بیافریند آفریدگان اهریمن نیز رواج پیدا میکنند.
۹
او به ناچار برای از کار افگندن ِاهریمن، زمان را فراز آفرید، (زمان را آفرید) به این سبب که اهریمن جز به کارزار از کار نخواهد افتاد. در مورد کارزار باید اینگونه گفت که برای کار باید چارهای اندیشید.(در زبان پهلوی املای کارزار کاریچار است و ظاهرا نویسنده بر اساس تصوری عامیانه گفته که کار به چارهمندی باید کرد. چار و چارگ در پهلوی به معنای چاره است اما در کارزار پسوند زار پسوند مکان است.) سپس از زمان ِبیکرانه زمان ِدرنگخدای آفریده شد، زمان ِکرانهمند.
از زمان ِدرنگخدای؛ ناگذرائی(ثبات) آفریده شد که چیز (موضوع، مورد، امر و متعلقات) ِهرمزد از میان نرود.
(در ادبیات زرتشتی دوگونه زمان داریم: زمان ِازلی-ابدی و زمان دوازدههزارساله… بین ِاین دو بیآغازی و بیانجامی، دوران ِنبرد هرمزد و اهریمن است. زمان ِازلی-ابدی را زمان ِبیکرانه یا زروان میخوانند و زمان ِدوازدههزارساله را زمان ِدرنگخدای یا کرانهمند میگویند.)
از ناگذرائی، ناآسانی به وجود آمد که به دیوان آسانی نرسد، از ناآسانی بخترفتاری( جبر و سرنوشت ِمقدرشده)، مینوی بیگردشی(ثبات) به وجود آمد. آن مینویی که آفریدهی هرمزد است از آنچه به آغاز آفرینش داده شد، دگرگون نشود.
از مینوی بیگردشی کمال ِمقصود ِهرمزد در آفرینش ِمادی آشکار شد.(مینوی بیگردشی به ثبات و عدم تغییر اشاره دارد.): همداستانی با آفرینش نیکو.
اهریمن را با آفرینش ِبد و نادانی خود ناهمداستانی است. (اهریمن خود را از ماده و هیولائی به شکل خویش آفرید. برای همین آفریدن ِاهریمن همداستان با آفرینش ِهرمزد نیست زیرا هرمزد هرآنچه میآفریند براساس نیکویی است.)
به این دلیل که وقتی اهریمن نبرد با هرمزد را آغاز کرد ،خدائی، فرزانگی، نامآوری، برتری و ناگذرائی ِهرمزد و از کارافتادگی، خودپرستی، فرودستی و پس-دانشی ِاهریمن به پیدائی آمد.(به وجود آمد.)
۱۰
وقتی هرمزد آفریدگانش را میآفرید، زمان ِدرنگخدای را که خدای نخستین بود را آفریده بود، زیرا پیش از آمیختگی زمان، زمان بیکرانه بود و هرمزد از زمان ِبیکرانه، زمان ِکرانهمند را آفرید، از آغاز آفرینش که آفریدگان را آفرید تا به زمانی که از کارافتادن ِاهریمن و فرجام او سربرسد به اندازهی دوازده هزار سال است که این کرانهمند است، سپس به بیکرانگی بیامیزد و بگردد؛ که آن هنگامی است که آفریدگان ِهرمزد بپاکی با هرمزد جاودانه شوند. در دین چنین آمده است که زمان از هر دو آفرینش نیرومندتر است؛ آفرینش هرمزد و آفرینش اهریمن. زمان یابندهی جریان کارها است. زمان از بهترین یابندگان هم یابندهتر(برتر) است. زمان از آگاهترین ِآگاهان، آگاهتر(برتر) است، زیرا در طی زمان میتوان داوری کرد.(اگر داوری به زمان واگذار شود.) به زمان است که خانمان برافگنده شود(خانمانی نابود میشود)، اگر تقدیر باشد در زمان، آراسته فراز شکسته شود.(آراستگی و زیبایی محو، شکسته و نابود میشود) هیچکس از مردمان ِمیرنده از زمان رهائی نیابند اگر به بالا پرواز کنند، اگر در اعماق چاهی پنهان شوند و حتی اگر در زیر ِچشمه آبهای سرد فرو بروند.
۱۱
هرمزد از خودی ِخویش( ذات خویش)، از روشنی ِمادی؛ تن ِآفریدگان خویش را فراز آفرید؛ آتش را روشن، سپید، گرد و از دور پیدا، از مادهی آن مینو(همان جوهر مینوی) فراز آفرید(خلق کرد) که پتیاره را که در هر دو آفرینش(مادی و مینوی حضور دارد) از میان ببرد. باشد که آن را توان خوانند، باشد که آن را زمان خوانند. آنگاه تن ِوای نیکو را فراز آفرید، همانگونه که وای را بایست؛ (آنگاه پیکر وای ِنیک را آفرید، آنگونه که شایستهی وای بود؛ همان که وای ِدرنگخدای میخوانند.) آنگاه آفرینش را به یاری ِوای ِدرنگ خدای فراز آفرید(پدید آورد)؛ زیرا هنگامی که آفرینش را آفرید، وای نیز(چون) افزاری (بود) که او را به کاردربایست.( سپس آفرینش را با یاری ِوای ِ درنگخدای پدید آورد؛ زیرا هنگام آفرینش جهان، وای نیز ابزاری بود که به کار برده میشد.)
“شیوا پورنگ”
منابع: بندهش & پژوهشی در اساطیر ایران دکتر مهرداد بهار
