مجله

درباره “مرشد و مارگریتا” نوشته میخائیل آفاناسیویچ بولگاکف

درباره "مرشد و مارگریتا" نوشته میخائیل آفاناسیویچ بولگاکف

“سرانجام بازگو کیستی

ای قدرتی که به خدمتش کمر بسته‌ام

قدرتی که همواره خواهان شر است

اما همیشه خیر عمل می‌کند”

گوته، فاوست

در این مطلب از نشر چهره مهر، قصد داریم به معرفی کتاب “مرشد و مارگریتا” نوشته میخائیل آفاناسیویچ بولگاکف بپردازیم. میخائیل آفاناسیویچ بولگاکف در سال ۱۸۹۱ به دنیا آمد و در سال  ۱۹۱۶ از مدرسه طب فارغ‌التحصیل شد و مدت‌ها در روستاهای روسیه به طبابت پرداخت.

کتاب خاطرات یک پزشک روستایی ثمره این سال‌های گشت‌وگذار در روستاهاست. او نمایشنامه‌های فراوانی نوشت و گاردهای سفید معروف‌ترین نمایشنامه او به شمار می‌رود. بسیاری از آثار او در دهه بیست در مسکو و دیگر شهرهای روسیه به صحنه آمد. دو نوشته زندگی‌نامه مانند یکی درباره پوشکین و دیگری در مورد مولیر از او باقی مانده است.

از اواخر دهه بیست، با اوج گرفتن دیکتاتوری استالین، بولگاکف، مانند قهرمان داستانش مرشد مغضوب قدرتمندان و منتقدین رسمی شد. نقدهای متعددی در تکذیبش نوشته شد، از کار برکنار شد عقاید بورژوائی‌اش افشاء شد و بیم جانش می‌رفت به فکر مهاجرت افتاده بود که با دخالت شخصی استالین کاری در تئاتر مسکو به او واگذار شد و در پناه امنیت نسبی که به دست آورد کار رمان مرشد و مارگریتا را ادامه داد.

او نوشتن این کتاب را  از ۱۹۲۸ شروع کرد و در ۱۹۳۰ در اثر افسردگی نسخه اول کتاب را در آتش سوزاند و بعد دوباره آن را نوشت در ۱۹۴۰به تصحیح و تکمیل آن پرداخت. او کتاب را هشت بار بازنویسی کرد و در این بازنویسی‌ها تغییرات مهمی در آن ایجاد نمود. او در سال ۱۹۴۰ از دنیا رفت و رمان ۲۵سال بعد در سال ۱۹۶۵ با حذف بیست‌وپنج صفحه از متن کتاب در تیراژی محدود به چاپ رسید.

رمان از سه داستان درهم‌تنیده تشکیل شده که در آخر به وحدتی ارگانیک می‌رسد شرح وقایع سفر شیطان به مسکو، سرنوشت پونتیوس پیلاطس و تصلیب مسیح و داستان عشق مرشد و مارگریتا از اجزاء سه‌گانه رمان هستند.

باید یادآور شوم متن بالا منتخبی از مقدمه کتاب است و داستان آن واقعا خواندنی‌ست… با توجه به قدمت کتاب و سال چاپ آن باید بگویم که نمی‌توان از بعضی فضاسازی‌های ماهرانه نویسنده گذشت بخصوص که سال‌هاست از اعجاب تکنولوژی در سینما صحنه‌هایی می‌بینیم که می‌توانیم حالا آن را در این کتاب می‌توانیم تجسم کنیم، وقتی کتاب را می‌خوانی نمی‌توانی از خودت نپرسی که آیا جی‌کی‌رولینگ آن را قبل از این که هری پاتر را بنویسد خوانده است یا نه؟

هرچند دلیل نمی‌شود و دو انسان در دو زمان و یا مکان متفاوت می توانند افکار و خلاقیتی یکسان داشته باشند ولی از صحنه‌های پرواز جاروی جادوگری بر فراز مسکو و صحنه‌های مجلس رقص ابلیس و صحنه‌های ویترین مغازه‌های لباس پاریس در تئاتر مسکو و… نمی‌توان گذشت همچنین صحنه‌های وصف تردستی‌های بهیموت گربه شیطان…

انتشارات فرهنگ نشر نو

مترجم آقای عباس میلانی

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما ممکن است از این برچسب ها و خصوصیات HTML استفاده کنید:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>