در متن کتاب به معنای مُدِراتو کانتابیله برمیخوریم ملایم و آوازی. دوراس در این داستان با انتخاب شیوهای نوین و جادویی داستان آشنای سه عشق را به تصویر میکشد.
مردی که عاشقانه معشوقهاش را میکُشد، “آن” زنی که عاشقانه فرزندش را میپرستد و تحت تاثیر شیوه عاشقانه جنایت در کافه محل جرم در امید داشتن ِعشق ِآتشینی که منجر به قتل میشود و او حکمت آن را درنمییابد آرام اسیر عشق “شوون” میشود که کارگر اخراجی شوهر کارخانهدارش است شوهری که در هیچ کجای داستان نشانی از او نیست.
رمان با دیالوگهای ساده بین آن و شوون و گاه کودک، معلم پیانو، کافهدار و مهمانان پیش میرود و در حالی که رمانی کمگو و پررمز و راز است، خواننده با آن آشناست انگار هر قسمت از فضا، اشیا، درختها، گلهای ماگنولیا، ساحل، دریا و آسمان…
اجزای آشنای یک زندگی روزمره و معمولی است خواننده کلماتی را که نویسنده ماهرانه و موجز تبدیل به داستان کرده است را میشناسد و در رمان احساس غریبگی نمیکند و این هم بالطبع از معجزه قلم دوراس است که به روایت کلود روا، دوومینیک اوری و تنی چند از نویسندگان دیگر فرانسوی در این رمان موجی نو از نوشتن را آغاز کرده و نسبت به آثار پیشین خود به نوعی کمال دست یافته است.
این کتاب را انتشارات نیلوفر با ترجمه رضا سیدحسینی در سال ۱۳۸۰منتشر کرده است.