درباره کتاب زمان به وقت مهتاب
زمان به وقت مهتاب، نخستین بخش از مجموعه داستانهای مهتاب نوشته شیوا پورنگ است که پیش از این رمان شووآ، مجموعه داستان به هم پیوسته آذر به جان و رمان من جر میزنم از او به چاپ رسیده است.
مهتاب روی دیگر نویسندگی شیوا پورنگ است. هرچه که در آذر به جان، نویسنده به بخشهای خاکستری وجوه انسانها به طور عام و زنان به طور خاص و دغدغههای آنان میپردازد. اما در این داستان بلند، به بخشهای روشنتر انسانی پرداخته میشود.
حتی با این که مخاطبان ادبیات جدی، در آذر به جان با شیرینی زبان و چاشنی طنز نویسنده آشنا میشوند. نویسنده از این امکانات در زمان به وقت مهتاب آزادانهتر استفاده کرده است و دنیای روشن و رنگارنگی خلق نموده.
زمان به وقت مهتاب را به واقع میتوان استراحتگاه ذهن دغدغهمند نویسنده از واقعیت صرف دانست. مهتاب، کودکی که بیش از سنش میفهمد که موهایش از دست جاذبه در فرارند. داستانی است برای نوجوانان و بزرگسالانی که دوست دارند کمی از گذر سهمگین زمان واقعی دور شوند و زمانشان را به وقت این کودک حساب کنند و لبخندی بزنند.
سنگ بنای این داستان با پرداخت شخصیت مهتاب که به طور هوشمندانهای کودک انتخاب شده، به نوعی شورش تخیل نویسنده در برابر واقعیت دنیایی است که میبیند و خود در آن زندگی میکند.
روایت نویسنده از زمان به وقت مهتاب
روایتی طنز از دخترکی که از لحظه به دنیا آمدن همه چیز را دیده، فهمیده و روایت میکند. دنیای پیرامون مهتاب دنیای خواستنها و رسیدنهاست. دنیای بازیگوشی و تجزیه و تحلیل مسائل بزرگتر به شیوهای کودکانه و البته طناز که قطعا در زمان خواندن آن اگر نخندید، تبسم بر لبانتان خواهد نشست.
فهرست کتاب
- مارمولک ماست دوست
- حاجت دل مابزرگ
- موهای مهتاب با جاذبهی زمین قهرند
- پستانک فرزین و سه چرخه مهتاب
- هشتپر کودکستان دارد
- شُهرت مهتاب
- کودکستانیها
زمان به وقت مهتاب
کنار سینی مینشینم. دستم را دراز میکنم. از بین استکانهای کمر باریک، از کنار سبیل ناصرالدین شاه و نعلبکیها، قوری تپل، دستم را به قندان نزدیک میکنم، هنوز مامان جیغ نکشیده که پشت دست چپم با یک صدای جیزززز میچسبد به کتری. دیگر کسی نمیتواند ساکتم کند، بابا از بانک میآید “الان میبریمش دکتر.” مابزرگ میگوید: چیزی نیست که پشت دستش رو داغ کرده تا دیگه هیچ وقت دست به سبیلِ ناصرالدین شاه نزنه.
زار میزنم. جیغ میکشم.
بابا میگوید: بریم.
مابزرگ میگوید: کجا؟ دکتر؟ برو سیب زمینی بیار ببینم، رنده هم بیار.
مامان میگوید: بریم مرد.
مابزرگ میگوید: مری بدو. مروارید میدود، سرم روی سینهی مامان است، هق هق میکنم و دستم را نشانش میدهم، اشکهای داغ مامان آرام آرام سرِ کچلِ بی موی مرا خیس میکند.
“رندهی ریز بزن.” سیب زمینی رنده شده را با دست مشت میکند و میگذارد روی دستم. میگوید: آفرین دخترم آفرین مهتاب الان خوب خوب می شه دستت دیگه نمی سوجه.
ساکت میشوم. نمی سوجه. یاد جوجه میافتم. میگویم: جوجه جوجه…
مریم میگوید: الان می آرمش مهتاب جون. جوجهی کوکیام را کوک میکند و میگذارد جلوام. چشمهای بابا قرمز است. مامان اشکش را پاک میکند. مابزرگ میگوید: پشت دستش سوخته عروس چی شده مگه؟

درباره نویسنده
شیوا پورنگ متولد هفتم بهمن سال ۱۳۵۰ است و در شهر زیبای شهسوار به دنیا آمده. او همچنین در لوشان، هشتپر و شهسوار زندگی کرده است؛ او مهندس کامپیوتر با گرایش نرمافزار در دوره کارشناسی و هوش مصنوعی در دوره کارشناسی ارشد است. سالهاست کارمند واحد فنآوری اطلاعات تامین اجتماعی لاهیجان است. در سال ۱۳۸۵ رمان من جر میزنم را توسط نشر فرهنگ ایلیا و در سال ۱۳۹۳ رمان شووآ را توسط نشر آموت منتشر نمود. او موفق به دریافت جایزه نفر اول جشنواره استانی وارنیک برای داستان مردی که هرگز عاشق نشده بود گردید. رمان من جر میزنم او هم به مرحله نیمهنهایی جایزه ادبی اصفهان راه یافته است. او در سال ۱۴۰۰ نشر چهره مهر را تاسیس نموده و کتاب آذربه جان را که یک مجموعه داستان به هم پیوسته است منتشر کرد.













نسرین –
کتاب را با خستگی شدید دست گرفتم تا چند صفحه ای بخوانم و بقیه باشد برای بعد. اما آنقدر نویسنده ماهرانه مرا به دنبال خود کشید و دلنشین داستان را به تصویر کشیده بود، که نتوانستم تمامش نکنم. جالبترین کاری که این نویسنده ی خوبمان کرده بود، راوی کتابش یک دختر دو _ سه ساله بود! با شیرین زبانی و افکاری که همیشه بچه هایی در آن سال ممکن است داشته باشند و به زبان نیاورند. تبریک میگم و بیصبرانه مشتاق شروع کتاب آذر به جان هستم که اسمش خیلی بنظرم زیباست.
شیوا پورنگ (خریدار محصول) –
سپاس بسیار از خانم مولای عزیز خیلی خوشحالم که زمان به وقت مهتاب رو دوست داشتین