ترمه رنگی مادربزرگ

  • نویسنده: نسرین مولا
  • موضوع: رمان
  • انتشارات: نشر چهره مهر
  • سال انتشار: 1401-چاپ اول/1402-چاپ دوم
  • تعداد صفحات: 70
  • فرمت: چاپی
  • قیمت: 85 هزار تومان
  • هزینه ارسال

85,000 تومان

ویژگی کتاب

نام کتاب

ترمه رنگی مادربزرگ

نویسنده

نسرین مولا

موضوع

رمان

انتشارات

نشر چهره مهر

سال انتشار

1401 – چاپ اول، نشر چهره مهر
1402 – چاپ دوم، نشر چهره مهر

شماره شابک

978-622-98901-9-6

زبان کتاب

فارسی

قطع کتاب

رقعی

تعداد صفحات

70

درباره کتاب ترمه رنگی مادربزرگ

کتاب ترمه رنگی مادربزرگ یک عاشقانه با تصویر پردازی‌های بی‌نظیر است. هنگامی که خواننده به انتهای داستان می‌رسد چاره‌ای ندارد، جز آن که بپذیرد… و همین پذیرفتن ترمه رنگی مادربزرگ را با هر داستان عاشقانه دیگری متمایز می‌کند.

این که شخصیت‌ها به‌ گونه‌ای واقعی پرداخت شده‌اند و سیر حوادث آن‌قدر طبیعی‌ست که نمی‌توان به این فکر نکرد که این داستان صدها بار به شکل‌های متفاوت در واقعیت تکرار نشده باشد.

اندوه عشق و خیال‌پردازی وصال در حالی که دنیا جور دیگری رقم می‌خورد… قلم نسرین مولا اغراق نمی‌کند. بزرگ‌نمایی نمی‌کند. حتی در بیان، شیوه روایی‌اش هم ساده و صادقانه با مخاطب برخورد می‌کند.

مریم شانزده ساله… لباس به پایش می‌پیچد و زمین می‌خورد. مثال فرشته‌ای سقوط کرده. چشمش در چشم مردی گره می‌خورد… عشقی که روحش را صیقل می‌دهد و فلک چه بازی‌ها که ندارد برایش.

روایت ناشر از ترمه رنگی مادربزرگ

کتاب ترمه رنگی مادربزرگ قصه‌ای است شیرین و نرم مثل مخمل، روایت دو عاشق که در آتش عشقی پاک می‌سوزند و دست روزگار بازی‌هایی عجیب با آن‌ها می‌کند و در انتها…

خواندن ترمه رنگی مادربزرگ به روایت یکی از خوانندگان آن فهیمه علوی شبیه به نشستن در یک کنج خلوت است و انگار دقایقی که به خواندن آن می‌گذرد، بسیار خاص خود آدم است. از بس که آدم در روایت حل می‌شود و انگار ترمه رنگی مادربزرگ را نمی‌خواند که در آن زندگی می‌کند.

ترمه رنگی مادربزرگ-نسرین مولا-نشر چهره مهر

ترمه رنگی مادربزرگ

 من یه لباس بلند که تا مچ پام می‌رسید تنم بود که چهارخونه‌های ریز سفید و آبی آسمونی داشت و تا کمر تقریبا چسبون بود و از دور کمر، کمی ‌چین می‌خورد. جارو به دست، داشتم از پله‌ها‌ی زیرزمین بالا می‌اومدم که روسریم افتاد روی شونه‌هام. اما اعتنایی نکردم چون مطمئن بودم اون موقع روز، هیچ مردی خونه نیست. به پله‌ی آخر که رسیدم، در رو باز کردم برم بیرون. لباسم زیر پام گیر کرد و خوردم زمین و بلافاصله، یه صدای گرم مردونه که آشنا نبود رو شنیدم که گفت: «یا علی!»

سرم رو با تعجب به طرف صدا بلند کردم، دو چشم درشت به من دوخته شده ‌بود که همون ‌دم، برای همیشه خاکسترم کرد.

*****

رفتم تو و باغچه رو دیدم و به ذهن سپردم که زیر و رو کردن خاک، کود دادن، هرس کردن و کاشتن یه گل سرخ رونده و یه امین‌الدوله، این باغچه رو می‌کنه عروس! وگرنه بقیه‌ش خوب و به‌جا بود. یه درخت نارنج و یه یاس سرحال، بهترین درختای اونجا بودن.

شمعدونی‌های کنار دیوار هم، خیلی بلند شده بودن و باید شاخه‌هاش کوتاه می‌شد و مرتب، که اون دیگه کاری نداشت. همین‌جوری که داشتم بررسی می‌کردم، یه دفه یه صدای گرومپی از پشت سرم، از طرف آب انبار اومد. بی اختیار برگشتم. یه دختر با یه لباس بلند آبی، اون‌جا رو پله‌ها بدجوری خورده بود زمین. موهای صاف و بلندش ریخته بود تو صورتش اما نتونسته بود اون چشمای عقیقی رنگشو بپوشونه که تا مغز استخونم نفوذ کردن. از ته دل، بی‌اختیار فقط گفتم: «یا علی!»

درباره نویسنده

نسرین مولا دهم فروردین ۱۳۳۸ در شیراز به دنیا آمد. از کودکی مدام در خلوت یا با دوستانش، در خیال شخصیت‌های گوناگون برای افراد می‌ساخت و به همبازی‌هایش نقش می‌داد تا با هم بازی کنند. با شروع دوران دبیرستان به تئاتر و شعر علاقمند شد. تا جایی که فروغ فرخزاد، سهراب سپهری به دنیای او رنگ دیگری دادند و در زندگی او ماندگار شدند. خواندن مداوم کتاب‌هایی از نویسنده‌های خوب و بزرگ ایرانی و خارجی بزرگترین لذت هر روزه‌ی زندگی او شدند. در چهل و پنج سالگی به کلاس نویسندگی غزل سرای معروف پیرایه یغمایی رفت و مورد تشویق او برای نوشتن داستان و سرودن شعر به طور جدی شد. در کلاس وی با معرفی و توصیه‌ی خواندن کتاب "شازده احتجاب" هوشنگ گلشیری، به سوررئال علاقه خاصی پیدا کرد و شیفته‌ی این سبک و همچنین نوشته‌های نمادین شد. داستان‌های "منیر و ماه و مراد" مشق‌هایی از این دست‌اند. بعضی از داستان‌های کوتاه و شعرهایش در روزنامه‌های فارسی زبان در سیدنی و تورنتو به چاپ رسیدند. اما اولین کتابش به نام "ترمه رنگی مادر بزرگ" توسط نشر "چهره مهر" به چاپ رسید که جزو یکی از پرفروش‌ترین کتاب فصل این نشر شد.

نقد و بررسی‌ها

  1. ریحانه

    کتابتون بسیار عالی بود از خوندن کتاب شما خیلی لذت بردم نتونستم کتاب رو زمین بگذارم مثل همه دوستانی که نتونستن کتابتون رو زمین بذارن کتاب عاشقانه خیلی دوست دارم و آخرش رو هم خیلی دوست داشتم با اون که مجهولاتی داشت ولی عالی بود موفق باشید در این راه خیلی خوشحالم از خوندن کتابتون

  2. هانی

    نسرین بانو رو سالهای زیادیه که می‌شناسم و از قلم‌شون لذت می‌برم‌. مطمئنم برای من و خوانندگان وبلاگشون چاپ کتاب بهترین اتفاقیه که می‌تونست بیفته‌. چی بهتر و قشنگ‌تر از اینکه کتابی رو ورق بزنی که پشت جلدش اسم نسرین عزیز رو داشته باشه‌ .

  3. مریم

    نسرین جون خیلی وقت بود رمان نخونده بودم، رمان ترمه رنگی مادر بزرگ رو به محض دریافتش تا انتها خوندم و واقعا قلم زیبا و روانی دارین و همه صحنه هارو تصور کردم و اشک به چشام اومد، بی صبرانه منتظر کتابهای بعدیتون هستم.

  4. کتایون محمودزاده

    قلم زیبا و روان نویسنده منو برد به کودکیم، آنزمان که روبروی مادربزرگ مینشستم تا برایم از خاطراتش بگوید انگار نویسنده از زبان من نوشته بودم. رمان را یک نفس خوندم و کتاب را جلوی چشمم روی میز کنار تختم گذاشتم تا هرازگاهی چشمم بهش بیفتد و یاد مادربزرگ و بوی هل و دارچین چایی دم کشیده اش از لای کتاب به مشامم برسد و روحم را نوازش دهد. خواندنش را به همه توصیه میکنم

  5. آناهید

    نسرین مهربان و دوست داشتنی روز یکشنبه صبح همسرم بسته رو بهم داد و گفت دیروز رسبده و خوب یکشنبه روز تعطیل من هست . بسته رو باز کردم اول از همه دنبال امضای شما گشتم و با دیدنش غرق شادی شدم. تمام روز تنها کارم خواندن کتاب زیبای شما با قلم زیباتون بود که من رو به دنبال خوذش می کشوند که ببینم ته قصه چی می شه . ممنون ام بابت ساعت های زیبایی که برام ساختید.

  6. نادیا

    با کمال خوشبختی به آشنا شدن کار نسرین خانم واقعا جای بسی افتخار هست که این گوهر گرانبها را داریم مرسی از کار عالی 🙏❤️

  7. سحر

    داستانی زیبا با قلم زیبا نسرین مولا که قوه تخیل هر کسی رو زنده میکنه. فوق العاده از خوندن این کتاب لذت بردم ولی حیف که کتاب کوتاهی بود دوست داشتم روزها به خوندنش ادامه بدم. منتظر کارهای بعدی خانم نسرین مولا هستم و براشون آرزوی موفقیت میکنم.

  8. پرنیان مدنی

    نسرین جان رمان ترمه رنگی مادربزرگ بسیار زیبا و دلنشین بود. از خوندن کتاب خیلی زیاد لذت بردم. بی صبرانه منتظر کتاب های بعدی هستم. امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید.

  9. نادیا

    درود بی پایان به نسرین عزیز که این همت را برگماشته و حال و هوایی را می‌دهند که در عصری که ما زندگی می‌کنیم آزادی زنان چقدر مهم است و چقدر در حق زن‌ها ظلم میشده و یک عمر با چه درد و اه افسوس زندگی می‌کردند با تشکر فراوان ❤️🥰🙏

  10. نسرین

    تک تک نظرات زیبا و دلگرم کننده ی شما را خوندم و جانی تازه گرفتم.
    خیلی خوشحالم از کتاب خوشتون اومده. امیدوارم بتونم باز به شما این حس را منتقل کنم.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *