برچسب: رمان

همسفر با کتاب‌های نسرین مولا

سفر دکتر سولماز صالحی با کتاب‌های نسرین مولا

با چند جلد کتاب از نویسنده‌ای که عمیقاً دوستش دارم و بهش احترام زیادی قائلم، همراه شدم و در هر سطر از نوشته‌هایش زندگی را دوباره حس کردم. در کتاب از خداحافظی‌اش، با او همسفر شدم، در کوچه‌های باریک و پررمز و راز استانبول گشتم و بعد با او به یونان رفتم. غم‌هایش را شریک شدم، اضطراب و ترس‌هایش را حس کردم، اما شجاعت بی‌نظیرش را تحسین کردم. با او از یونان به استرالیا مهاجرت کردم، وارد زندگی پرماجرایش شدم، و همراهش روزهای پر فراز و نشیب را زندگی کردم.

زنان قدرتمند

در آنجا، زنی قوی دیدم، مادری که تنها آرزویش ساختن و پیشرفت بود. خواسته‌هایش ساده بودند، اما اغلب نادیده گرفته می‌شدند. هر قدمش مبارزه بود؛ نمی‌خواست از اهدافش دست بکشد، حتی وقتی دیگران سد راهش می‌شدند. شگفت‌زده از روحیه تسلیم‌ناپذیرش، شاهد بودم که چگونه با صبوری، راهی برای رسیدن به رضایت درونی‌اش پیدا می‌کرد. او چیزی جز زندگی ساده و آرام نمی‌خواست، اما چه مبارزه‌ای پشت این خواسته نهفته بود.

با هر سطر از قلمش، بزرگی‌اش، سخاوتش، و عشقی که در وجودش موج می‌زد را می‌دیدم. حتی وقتی با رفتارهای بیمارگونه اطرافیان روبه‌رو می‌شد و از آسیب‌های روحی رنج می‌برد، باز هم عشقی عمیق و انسانی والا در او موج می‌زد.

ترمه رنگی مادربزرگ

بعد از پایان از خداحافظی‌اش که دو جلد بود، سراغ ترمه رنگی مادربزرگش رفتم. داستانی که مطمئنم همه ما، گوشه‌ای از زندگی مادر، مادربزرگ، یا حتی خودمان را در آن پیدا می‌کنیم. چقدر قلمش ساده و دلنشین بود! گاهی با خاطرات شیرین داستان لبخند زدم، گاهی به یاد مادربزرگ خودم خندیدم، و گاهی با دردهای شخصیت‌ها بغض کردم. آخر داستان را طوری آرزو می‌کردم که به دلم بنشیند، اما خانم نویسنده باز هم من را شگفت‌زده کرد و پایانی متفاوت رقم زد.

منیر و ماه و مراد

سپس به سراغ منیر و ماه و مراد رفتم. چه دنیای خیالی شگفت‌انگیزی خلق کرده بود! تمام داستان را مثل فیلمی واضح در ذهنم می‌دیدم، کاراکترها زنده بودند و از برابر چشمانم عبور می‌کردند. هر لحظه همراه این داستان‌ها سیر و سفر می‌کردم و غرق در لذت می‌شدم.

نویسنده

خواندن این چهار جلد از نوشته‌های این زن هنرمند و نازنین، خانم نسرین مولا، تجربه‌ای بی‌نظیر بود. از اعماق قلبم آرزو می‌کنم که باز هم بنویسد و دنیای خیال و احساس ما را غنی‌تر کند. برای او و یگانه پسر عزیزش، مزدک جان، بهترین‌ها را آرزو می‌کنم.

نویسنده: خانم دکتر سولماز صالحی

 

مراسم رونمایی روز بی‌خورشید

رونمایی روز بی‌خورشید

رونمایی روز بی‌خورشید آخرین کتاب منتشر شده شیوا پورنگ، در عصر یکشنبه ۲۹ بهمن و  در عصر روزی در دفتر کوچک نشر چهره مهر پا گرفت که خورشید از پس آن همه ابر خاکستری رو نشان نداد و سرمای هوا به کمترین درجه روزهایی رسید که زمستان بی‌برف 1402 از سر گذراند.با این‌حال تشریف‌فرمایی دوستداران کتاب، رمان، داستان و کلمه به این جلسه صمیمی  آن‌قدر بود که دفتر از وجود تابناک و حضور سبزشان در رونمایی روز بی‌خورشید گرما و رنگی شاد به خود گرفت.ابتدا شیوا پورنگ در حد چند جمله از چگونگی پاگرفتن این رمان که اولین جلد از...

ادامه خواندن ←