درباره کتاب رقص بالرینهای نور در فانوسهای آبی
حوری نژاداصغری شاعر کتاب زیبای «رقص بالرینهای نور در فانوسهای آبی» را در خانه فروغ صدا میکنند. وقتی از شعر حرف میزند چشمهایش میدرخشند. در اشعارش فروغی الهی جاریست انگار که دست در دست خداوند شعر بگوید و کلماتش را در آسمان برقصاند.
اشعارش سرشارند از عشق، تصاویر رؤیاگونه، خیالانگیز و زیبایی که همچون رقص بالرینهای نور در فانوسهای آبی میدرخشند. حوری نژاد اصغری شاعریست داستاننویس و پیش از این داستانهای قابلتوجهی از او چاپ شده است.
دو داستان «فروغ» و «چرخش زمین» در کتاب «قاب و قصه»، مجموعه داستان برگزیدگان چهارمین دوره خودنویس کتابته که توسط جعفر پوراسماعیلی گردآوری شده و دو داستان نیز در کتاب نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان از او به چاپ رسیده است.
دو داستان «رابین هود خیال نبود» و «ملحفهٔ سفید» در کتاب «خوابهای مرا بتکان» که مجموعه داستانی در راستای نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان است، از شاعر کتاب «رقص بالرینهای نور در فانوسهای آبی» چاپ شده است.

درباره شاعر
حوری نژاداصغری، در شهر لاهیجان و در شهریور ماه سال ۱۳۵۷ متولد شد. او دارای مدرک کارشناسی ارشد کشاورزی است؛ حوری نژاداصغری که اغلب او را با نام فروغ میشناسند، از نوجوانی اشعاری از روی ذوق و قریحه مینوشت. او درباره نام فروغ میگوید: «از روزی ﮐه ﺧوﯾﺷﺗن را ﺷﻧﺎﺧﺗم میداﻧﺳﺗم ﮐه ﻣﺎدرم ﻧﺎﻣم را از روی ﻓروغ ﻓرﺧزاد ﮐه او را ﺑﺳﯾﺎر دوﺳت میداﺷت اﻧﺗﺧﺎب ﮐرد. ﮐﺷﯾدن ﻧﺎﻣﯽ ﭼﻧﯾن ﺑزرگ ﺑراﯾم ﺷﯾرﯾن ﺑود، وﻟﯽ زﻣﺎنهاﯾﯽ هم ﺣس ﻣﯽﮐردم ﺑﺎری از ﻣﺳﺋوﻟﯾت ﺑر دوﺷم ﺳﻧﮕﯾﻧﯽ میکند.» او درباره شعر میگوید که هیچ وقت به صورت آکادمیک به دنبال شعر نرفته و شعروارههایی که مینویسد کاملا دلی است. هرچند که او چند سالی است به شعر بیشتر علاقمند شده و برای نوشتن مجموعه شعر «رقص بالرینهای نور در فانوسهای آبی» بیش از دو ﺳﺎل وقت گذاشته است. او سه دختر دارد و ۶ سالی میشود که علاقمند به نوشتن فیلمنامه است و قصد دارد به زودی اولین فیلم کوتاه خود را بسازد. فروغ شعر و ساخت فیلم را در جهت پرداخت به جهان درونش و ارائه آن به صورت فیلم و شعر به دنیای بیرون دوست دارد و تمایل دارد درباره موضوعات متافیزیک، مانند تناسخ که توام با دنیای عشق باشد فیلم بسازد.







نسرین –
صفحه ی ۸۲
چهار صندلی
خوابیده روی میز
سر در گریبان هم…
فضا سازی بسیار قوی در این شعر، به تصویر کشیدن مکان و حال رویداد را آسان می کند. و یک نوآوری کوچک اما موثر، لبخندی به لب خواننده می آورد: چه زیبا!
و یک سگ
در پس زمینه ی باغ
واق می زند…
تا بحال همیشه خوانده بودیم که: واق میکند.
و در دنباله، حس شاعر را بهتر از این نمی شد به تصویر کشید. این شعر بسیار بسیار عمیق و زیباست. دست مریزاد:
و یک قناری
که تا بغض خورشید
همراه باران می خواند
و من
زنی که عریان نیستم
بدون آبچکان
و عطشی
که هر چه می نوشم، سیر نمی شود.
دست نیافتن و ناتوانی زن قصه را بهتر از این نمی شد مجسم کرد.
نسرین –
عاشقانه هایی به غایت ساده و دلنشین . درد و لذتی که آشناست و همین سرایه های شاعره را به دل می نشاند. بخصوص شعر صفحه ۶۸ را دوست داشتم. در عین تاریکی ذهن و خیال و دل، از قاب عکس بی جان دیوار، نور خورشیدی را سرازیر می کند به دل سراینده / خواننده یا هر دو. اندکی امید هنوز سر پایمان نگه می دارد. و این پیام همیشه خوب است. حتی اگر به انتظارمان بکشاند.
مانا باشید