رونمایی مجموعه دلنوشته خیال پروانهها از پیمانه لطفی
پیمانه لطفی برای من فراتر است از یک مولف صرف برای کسی که برای چاپ نوشتههایش در قالب کتاب به نشرچهره مهر مراجعه کرده باشد.
دوستیست که از ورای سالها با دلنوشتههایی از جنس گلبرگ رز ظهور کرده و کلمات عاشقانهاش را به کتاب بدل کرده است.
حال و هوای پروانههای خیالش به پیشنهادم، خیال پروانهها شد و نشست روی جلد کتاب.
بعد ایده قشنگ پیمانه برای جلد کتاب، هنر غزال دمیرچی را میطلبید تا زیباترین پروانهای که به خیال پیمانه نزدیک باشد را روح کلماتی کند که از ذهن زیبا و پاک پیمانه تراوش شده…. هنر شیرین صفری هم دست به دست غزال بدهد تا یک پیادهسازی تمیز جلد و صآرایی هنرمندانه، زیباترین حالت فیزیکی را به کتاب بدهد.
حال و هوای رونمایی کتاب پیمانه خودمانی و صمیمی بود در جمعی از زنانی که انگار هنوز دخترکانی بودند از روزهای مدرسه که کنار هم جمع شدهاند تا شادی دوستشان را جشن بگیرند.
اول از روزهای بارانی مدرسه گفتم و رمانهایی که مینوشتیم و گلهای رز صورتی که از پنجره تماشا میکردیم. بعد از قصههای ذهنیمان حرف زدم که توی سر همگی ما هست و بعضیهامان آنها را مینویسیم و بعضیهامان شهامت به خرج میدهیم و کتابشان میکنیم و گفتم به پیمانه که شهامت به خرج داد و کتابش را منتشر کرد. افتخار میکنم و به او تبریک میگویم.
بعد پیمانه لطفی با آن صدای مخملی و قشنگش خوش آمد گفت و دست به دست مادر بزرگوار و همسر گرامیاش داد و از کتاب رونمایی کرد و کتاب را به محض دیدن بوسید.
و بعد آنقدر پر از احساس و اشک از رفتن پدر گفت و کتاب را به او تقدیم کرد که همگی اشک ریختند.
قسمتهایی بسیار قشنگ از کتاب را خواند و دلی دریایی برای همگی آرزو کرد که دل پیمانه دریاییست. دریایی که در آن اگر غرق شوی قطعا نجات خواهی یافت، چرا که بیدریغ از جنس شعر، کلمه، قصه و دلنوشته است…
کام میهمانان به کلمه و شهد و شربت و شیرینی، شیرین و شاد شد و کام پیمانه با به پایان رسیدن ۵۵ نسخه کتابش که برای رونمایی عرضه شده بود… برای دوستدارانش به یادگار امضا کرد و رازی را به من گفت…
وقتی رازی را به کسی بگویی دیگر راز نیست.
من راز پیمانه را به شما میگویم،
کتاب دیگری از پیمانه لطفی در راه است…
“شیوا پورنگ”









