مجله

آذر به‌ جان

جلسه نقد آذر به جان

هوا گرم بود و طلای آفتاب دم غروب به خوشی روی برگ‌های درختان خانه فرهنگ می‌رقصید، قرار به برگزاری جلسه نقد کتاب مجموعه داستان به‌ هم‌ پیوسته آذر به‌ جان شیوا پورنگ بود که ساعت پنج و نیم جعبه شیرینی به دست از راه رسید.

عذر خواست از ماندن در ترافیک، آقای منوچهر بهدانی و خانم یزدانی بی‌درنگ مهمانان را دعوت به نشستن کردند و جلسه خیلی زود توی ایوان دل‌انگیز با آن طارمی‌های مشرف از ساختمان که انگار هزاران چشم تاریخی بر شیشه‌های اساطیری‎اش نقش بسته است شروع شد.

عشق به داستان

جلسه با اجرای منوچهر بهدانی آغاز شد:

او با تاکید به عشق به داستان که دلیل اصلی تشکیل جلساتی از این دست است به مدعوینی که هر کدام به نوعی دستی بر نوشتن و آشنایی به داستان دارند خوشآمد گفت.

بهدانی با شرح ماجرای یکی از شعرا که از رفیقی پرسیده بود چرا ترانه‌هایی که می‌شنویم آن حسی که باید را به شنونده نمی‌دهد به جواب آن رند بسنده نمود:

که ترانه‌سرا اول باید عاشق باشد، شاعر باشد تا بعد بتواند ترانه‌ای بسراید که به دل بنشیند.

نویسنده عاشق نوشتن

نویسنده نیز باید همین‌طور باشد عاشق نوشتن باشد تا آن حس را انتقال بدهد زیرا آن ساختارنویسی تکنیکال و فرمی را دیگر همه بلدند، ولی آن برجستگی که یک روایت یا داستان دارد به داستان جان می‌دهد.

همه ما در زندگی داستان‌هایی داریم که می‌توانیم راحت روایت کنیم ولی آیا روایتمان جذاب است؟ ممکن است نباشد بنابراین حسی که نویسنده از اجرا و روایتش به ما می‌دهد هنر او را نشان می‌دهد.

گود نسرین

سپس متن کوتاهی از داستان “گود نسرین” از کتاب آذر به جان را با تکیه بر شاعرانه بودن روایت خوانده شد.

او افزود: با آنکه نویسنده از افرادی حرف میزند که ما آن‌ها را می‌شناسیم اما شیوه روایتش به گونه‌ایست که نوعی شعر را به ما القا می‌کند.

بیوگرافی نویسنده

سپس بیوگرافی کوتاهی از زبان نویسنده بیان شد که متولد هفتم بهمن پنجاه در شهسوار است و جنون نوشتن در او از همان اوان کودکی در جانش نشسته، کارشناس ارشد هوش مصنوعی است مسئول فنآوری اطلاعات تامین اجتماعی لاهیجان است.

او تا پیش از تاسیس نشر چهره مهر در ۱۴۰۰ دو کتاب من جر می‌زنم و شووآ را با نشرهای فرهنگ ایلیا و آموت منتشر نموده و چهارکتاب آذر به جان، دفتر عاشق، زمان به وقت مهتاب و روز بی‌خورشید از آخرین آثار اوست.

بیوگرافی منتقد

سپس شیوا پورنگ به خواندن قسمتی کوتاه از داستان مثل قلب گنجشک پرداخت و آقای بهدانی پس از خواندن تکه‌ای دیگر از کتاب آذر به جان، شعری از دکتر حامد پورشعبان خواند و با نقل بیوگرافی کوتاهی از ایشان با تاکید بر مدرک پی‌اچ‌دی ایشان در ادبیات فارسی به تخصص ، سوابق کاری، سال‌ها تجربه تدریس در دانشگاه، موسسات مختلف، حوزه هنری، نوازندگی تدریس سنتور و سه‌تار و ویراستاری بیش از پنجاه کتاب اشاره کرد.

حامد پورشعبان

نام کتاب‌های دکتر حامد پورشعبان به شرح زیر می‌باشد: هزار کنایه درخاموشی این حرف؛ خلاقیت موسیقی، موسیقی گیلان و ترانه‌های گیلکی با گردآوری دکتر منوچهر ستوده. همچنین او علاوه بار تالیف مقالات متعدد بسیار و پژوهش در خصوص سرنای گیلان، برنده جوایز ادبی شاعر برگزیده شعر دانشجو و کتاب سال برای موسیقی گیلان نیز می‌باشد.

پس از آن از آقای دکتر حامد پورشعبان دعوت شد. ایشان پس از سلام و آرزوی سلامتی برای حضار با ذکر چند نکته بر تاکید آقای بهدانی بر انتخاب یک موضوع برای نوع نقدی که مقرر است انجام شود.

روشمندی نقد

اینگونه آغاز کردند که:

البته خود نیز می‌خواستم روشمندی نقدی که پیش رو را دارم را توضیح دهم زیرا ما روشی برای نقد کتاب دارم در سال‌های اخیر هنگام رویارویی با داستان اگر بخواهیم به عناصر داستان، انواع زاویه‌دید و داستان کوتاه و سایر مواردی این‌چنینی بپردازیم باید گفت که مقالات بسیاری در این زمینه نوشته شده است چیزی که خودم در زمان نقد یک رمان یا مجموعه داستان به آن می‌پردازم پرداختن به لایه‌هایی از داستان و نشان دادن آن به مخاطب است که به سادگی قابل‌دسترسی نیست.

روایت، زبان و زاویه دید

در لایه بیرونی داستان وجود ندارد اگر کسی یکی دو ترم به کلاس داستان‌نویسی رفته باشد خیلی راحت می‌تواند روایت، زبان و زاویه دید و شخصیت‌پردازی به چه صورت است و ما با این پیش‌فرض که نویسنده‌ای که در این سطح داستان نوشته قطعا این موارد را در نظر گرفته است از این رو من به سه رویکرد، نشانه‌شناسی، هرمنوتیک و پدیدارشناختی و تلفیقی از این سه مورد شیوه‌ای برای خود دست و پا کرده‌ام که نام نقد شهودی را بر آن گذاشته‌ام.

نقد ذوقی

البته متکی به یک امر استعلایی و یا غیبی نیست  که بگوییم از جایی به ما الهام می‌شود نوعی نقد ذوقی مد نظرم است ممکن است آنچه من می‌گویم منتقد دیگر آن را به نوعی دیگر ببیند و حتی ربطی هم به مولف ندارد جدای اینکه بارت و …در مورد مرگ مولف چه گفته است.

پتانسیل لایه‌های داستان آذر به جان

برای من پیدا کردن لایه‌ای از داستان مهم است که دور است اما در پیدا کردن روابط اجزای داستانی می‌توانیم آن را بیابیم چه شنونده یا مولف با من توافق داشته باشند البته با توجه به اینکه از هر متنی نمی‌توان چنین برداشتی داشت خود پتانسیل داستان در آذربه جان به ما می‌گوید که آیا می‌شود چنین عمقی را از داستان پیدا کرد یا خیر که طبیعتا نویسنده باید از یک سطحی رد شده باشد که شما به این موارد در داستان بپردازید.

ویرایش

سپس آقای دکتر پورشعبان با اشاره به چند نکته ویرایشی در آذربه جان که می‌توانست اتفاق نیفتد و ممکن است به دلیل اشکال در ارسال فایل به چاپخانه باشد، از بعضی از نشانه‌های ویراستاری که خوانش اثر را کمی دچار اشکال می‌کرد و البته هیچکدام برهم‌زننده ساختار داستان نبودند ولی انگار نوعی عجله برای چاپ باعث شد تا ناشر که خود نویسنده است باعث شد از نظر دور بماند یاد کردند.

و افزودند:

ارجاعات مبهم در آذر به جان

اما در خود داستان آذر به‌ جان ارجاعاتی وجود دارد که کمی نامفهوم است که اگر نشانه است باید توضیحی به آن داده می‌شد که البته پس از پرسش از نویسنده متوجه شدم که مربوط به رمان اولشان من جر می‌زنم است.

با توجه به نقدی شهودی و ذوقی که اهمیت دارد که پس از دیدن یک معماری پی ببرم که یک معماری با چه تمهید هنری ساخته شده است وجهی که کمتر دیده می‌شود.

ما نوعی شیوه شرقی در نگارش داریم که از دوران اسطوره‌ای برای ما مانده است در کتبی که مربوط به الهیات است که این شیوه خیلی در نویسندگان ایرانی مورد اقبال قرار نگرفته است که خیلی تک‌وتوک می‌بینیم که داستان در داستان است که ممکن است شما در وهله اول به کلیله و دمنه و مرزبان‌نامه فکر کنید. اما نه ما با اشکال مختلفی می‌توانیم این شیوه را به کار بگیریم در مثنوی هم می‌بینیم در قرآن هم می‌بینیم داستان در داستان.

اتصال داستان‌ها در آذر به جان

داستان‌هایی که با یک نخ باریکه به هم وصل شده‌اند در آذر به‌ جان این اتفاق افتاده است.

همه‌ی داستان‌های کوتاه در آذر به جان  به شکل بسیار منطقی به هم ربط دارند ممکن است جاهایی ساختار قدرتمند نداشته باشد مثل گود نسرین که کمی شعاری به نظر رسیده است که ممکن است نویسنده توجیهش این باشد که شخصیت راوی‌اش چنین ضعفی دارد.

حافظ نیز بسیار خوب از این شیوه استفاده کرده است در برخی از اشعارش. نویسنده در چاپ اول کتاب ترتب داستان‌هایش به این صورت که حال می‌بینیم نیست. سپس با اشاره به ترتیب در چاپ اول اضافه نمودند که ” این موضوع نظریه من را زیر سوال نمی‌برد برای مثال اولین غزل حافظ نباید اولینش باشد باید دوازدهمین اثر باشد یا قرآن که با اقرا باسم ربک‌الذی خلق شروع شده ولی در مکتوبش با حمد شروع شده است.

اروبروس

پس نظریه من را برهم نمی‌زند بر این اساس ما آیکونی در خاورمیانه، یونان، مصر، هند و … داریم به نام دُنب‌خواری یا به یونانی اروبروس که در تصویر آن دُم مار در دهانش وجود دارد که دایره‌ای را به نمایش می‌گذارد که چرخه زندگی است. این دایره را ما در این کتاب داریم. شعرا و ادبای ما از افلاک ۹ گانه و یا بروج ۱۲ گانه زیاد استفاده کرده‌اند فروردین کنار اسفند این چرخه حیات که ما در این مجموعه می‌بینیم نیز مرگ و زندگی را کنار هم نگه می‌دارد و غم و شادی را در کنار هم نگه می‌دارد.

شعر اخوان

در شعری از اخوان می‌خوانیم:

از تهی سرشار

جویبار لحظه ها جاریست

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب

واندر آب بیند سنگ

 دوستان و دشمنان را می‌شناسم من

زندگی را دوست می‌دارم

مرگ را دشمن

وای اما با که باید گفت این ؟_ من دوستی دارم

که به دشمن باید از او التجا بردن !_

جویبار لحظه‌ها جاری

….

در نه مصرع گفته شده؛ جملات آغازین و پایانی  شعر اخوان یکی است آغاز در کنار پایان شعری که از الف آغاز و به ی ختم می‌شود.

مضامین آذر به جان

در حافظ بسیار زیاد است حال چرخه زندگی در آذر به‌ جان چگونه اتفاق افتاده، با توجه به مضامین خیانت، اعتیاد، تن‌فروشی بر اثر فقر و… که نخ‌نما، کهنه و مندرس است اما ببینیم نویسنده کدام شیوه روایت را به کار گرفته که ما از خواندن هنرش لذت می‌بریم داستان با ننه ماه شروع می‌شود و به خورشید می‌رسد ننه ماه شخصیتی محوری به نام الهه دارد که در داستان انتهایی تبدیل به یک المان می‌شود.

اتفاقا یکی از گزاره‌های این داستان همین است که ذکر شد، زندگی مثل یک دایره است.

مثل مرگ و تولد. اشاره به چرخه زندگی که در تمام داستان‌ها یک شکلی از آن را به ما نشان می‌دهد مثل فضایی از بالماسکه که مدعوین برای موسیقی و رقص می‌روند با چهره‌هایی غیرواقعی، در یکی از داستان‌ها ما این رقص را به شکل سماع می‌بینیم.

آغاز و پایان مضامین

ما هر یک از این مضامین را که دنبال می‌کنیم دارای یک آغاز و یک پایان است و برای این مجموعه داستان من فقط کلیات را ارائه می‌دهم زیرا می‌توان برای تک تک داستان‌ها حرف زد و یک جلسه برای این کتاب کافی نیست و اینجا حاشیه‌های مهم‌تر از متن است که مطرح می‌شود. اسامی داستان را ببینیم در بند این دایره. رقص بر محور یک دایره. سماع که یک دایره است. ذهن نویسنده مدام در حال ترسیم یک دایره است.

اشراق در آذر به جان

الهه یا بمانی دختری بی‌هویت که  با ننه ماه زندگی می‌کند در انتهای کتاب دوباره می‌آید و تمام زنان ایستاده‌اند و نگاهش می‌کنند. الگویی قابل اعتنا، هویتی لغزنده داشته و حالا هویت یافته است. سربالایی‌ها را طی کرده و از یک سراشیبی پایین می‌آید و چیزی که این تحول را ایجاد کرده آگاهی است که از کتاب ایجاد شده است زیرا آنچه در کوله‌اش دارد کتاب است و دائم کتاب می‌خواند و دنبال هویت خودش می‌گردد در یک مهمانی پر از رقص و موسیقی خوابش می‌برد و شبیه به یک الهام غیبی وقتی از خواب بلند می‌شود زندگی‌اش از این رو به آن رو می‌شود.

خود زنان که در هر داستان یک نقشی دارند عاشق، معشوق، شوهری که خیانت کرده یا معتاد بوده یا همجنس‌گرا بوده. زنانی که یا مردها را رها کرده‌اند یا رها شده‌اند در یک مهمانی در داستان آخر دور هم جمع می‌شوند و ما می‌بینیم علیرغم تمام حرف‌های خاله‌زنکی و لوندانه و شوخی‌هایی که سر غذا و چیزهای دیگر دارند، در نهایت یک اجماع از آنان می‌بینیم که به یک اشراق رسیدند، دختری که از راه می‌رسد برایشان تبدیل به یک نماد شده است.

الهه نماد چیست؟

الهه به عنوان دختری که هویت نامعلوم و نامشخصی دارد با کتاب‌های در کوله‌پشتی‌اش که ابزار آگاهی‌اند، به جایی می‌رسد که زنان با نگاهی اشراقی به احترامش بلند شده‌اند.

در کتاب آذر به‌ جان نوعی نماد استحاله‌وار وجود دارد که مدام صورت می‌گیرد. استحاله‌هایی زیرجلدی کاملا در تمام شخصیت‌های داستان اتفاق افتاده است. سه داستان مهم داریم ننه ماه، آذربه‌جان و خورشید خوابیده. لازم به ذکر است که همگی عناصر داستان‌های کوتاه این مجموعه به هم پیوسته در داستان خورشید خوابیده دیده می‌شوند و در نهایت دختربچه‌ای می‌بینیم که می‌خواهد برای خورشیدش چشم بکشد چشمی که باز است و المانی از بیداری را به ما یادآور می‌شود.

زبان داستانی آذر به جان

اما زبان داستان آذربه‌جان یک زبان متفاوتی است که خود ِاین داستان یک جلسه را برای بررسی می‌طلبد.

خود داستان هم علیرغم اینکه یک اتفاق رئال را شرح می‌دهد سویه‌ای اسطوره‌ای دارد. آی‌نار به آهوان وحشی علف می‌دهد نوعی نگاه سوررئالیستی حاکم است اینجا، در بسیاری از داستان‌ها ما این سویه‌ها را می‌بینیم “در داستان “مارکز” وقتی آمارانتا خیاطی می‌کند مرگ کنارش می‌نشیند و و با او در خیاطی همراهی می‌کند و حتی جایی می‌گوید این سوزن را برایم نخ کن”.

فضای مجرد که وارد یک داستان رئال میشود بی‌سابقه نیست و من نمی‌خواهم بگویم که اثر رئالیست جادویی شده است اما فضای متفاوتی دارد.

تکنیک داستانی آذر به جان

دو راوی در یک دیالکتیک داستانی با هم در جدل هستند.

تکنیکی داستانی به خرج داده نویسنده، که خیلی جالب است. نوعی راوی انتخاب کرده که ما می‌فهمیم خود اندوه است و می‌خواهد بگوید از طریق اندوه بسیاری که بر او روا بوده ناگزیر بوده که این داستان را اینگونه روایت کند و اگر اشکالی در داستان هست اندوه بسیار باعث شده این گزاره‌ها را در داستان بگنجانم زبان داستان میان واقعیت و اسطوره در نوسان است و آی‌سا، دختری هم که ما اینجا به عنوان کسی که بچه آی‌نار و حاج نعمت بوده را می‌بینیم.

اینجا سوالی از نویسنده پرسیدم که مرا به اثر دیگرشان ارجاع داده‌اند   “من جر می‌زنم” نمی‌دانم شاید با یک زرنگی بخواهند کتاب دیگرشان را به شما بفروشند انگار کن که برای دانستن یک موضوع از این کتاب باید کتاب دیگری را هم از نویسنده بخوانید. به‌هرحال این یک ضعف جدی در داستان تلقی نمی‌شود، سرنوشت مادر آی‌سا را در داستان می‌خوانیم و آن استحاله که من اول گفتم در این داستان هم اتفاق می‌افتد. نقش آی‌سا را در بزرگسالی که وکیل شده، شغل خودش و شوهر قاضی‌اش و ارتباط این نقش با زنان دیگر.

روایت اسطوره‌ای

این داستان تلفیقی است از روایت اسطوره‌ای و واقعی؛  در آن  دو راوی چیزی شبیه به رساله افلاطون که دو نفر دائم در آن در حال صحبت هستند همچنین روایتی بین دو راوی را دارد. به صورت جدلی پیش می‌رود اما باز چیزی جدای از باقی داستان‌ها نیست و همان استحاله را در راویان می‌بینیم. همه راویان دارای این استحاله و تغییر هستند.

در جمع‌بندی آنچه که از کتاب و ذهن نویسنده فهمیدم این است که نویسنده در یک چرخه تکراری از زندگی آدم‌هایی را به ما نشان می‌دهد که ما دائم آن‌ها را می‌بینیم آدم‌هایی که فقر، فلاکت و مصیبت‌هایشان از جنس افراد جامعه هستند اما این‌ها موجودات منفعلی نیستند این چرخه که دائم تکرار می‌شود، می‌آید و می‌رود در دایره‌ای که نماد ایران یا خاورمیانه می‌شود نقششان را مانند تمام آدم‌های خاورمیانه بازی می‌کنند ولی تفاوتشان با افراد دیگر جامعه این است که این شخصیت‌ها در نهایت به یک وارستگی کاملا نامحسوسی می‌رسند که نویسنده نمی‌خواهد به ما نشان بدهد. اگر لازم بود در جلسه‌ای دیگر به بررسی تک‌تک داستان‌ها خواهیم پرداخت.

پرسش و پاسخ

پس از آن خانم شهین باباعلیان به داستان در داستان آثاری چون سووشون که سوگ سیاووشان در آن مشهود است اشاره کردند و خرده‌روایت‌ها را با قصه‌درقصه مقایسه کردند. آقای پورشعبان برای مقایسه قصه‌درقصه و گنجاندن خرده‌روایت‌های کوچک‌تر در روایت‌های بزرگ‌تر و کلان؛ داستان کبک، خرگوش و کلاغ را شرح داده و خرده‌روایت‌هایی مانند قرآن و مولانا. داستان یونس، کلیله و دمنه و … را شاهدی بر آن دانست.

لانه کبکی خالی بود و کلاغ که فکر می‌کرد کبک شکار شده، می‌بیند لانه کبک توسط خرگوش اشغال شده است کبک که برمی‌گردد با خرگوش وارد مبارزه می‌شود و هر دو برای قضاوت شدن به نزد قاضی باایمان و نمازخوان که یک گربه بوده می‌روند در نهایت گربه به دیدنشان به نماز می‌ایستد و بعد با بهانه سنگین بودن گوشش آن‌ها را به نزدیک‌تر فراخوانده و در نهایت با گفتن دنیا مزرعه آخرت است هر دو را شکار می‌کند.

چگونه در واقع معنویت می‌تواند گول‌زننده باشد که این تمثیل آورده می‌شود که همین معنای خرده‌روایت است.

ژانر آذر به جان

یکی از حضار پرسید: داستان‌های آذربه‌جان ژانر خاصی دارند؟ کمدی هستند یا درام؟ جهان نویسنده چیست؟ ایجاز دارد؟

آقای پورشعبان توضیح دادند که ممکن است ایجاز به این معنا که جمله‌ای یا پاراگرافی را کوتاه‌تر توضیح دهید در این داستان نگنجد اما برای مثال در گود نسرین جاهایی هست که ممکن بود من به عنوان نویسنده آن‌ها را ننویسم ولی نویسنده معتقد باشد باید بنویسد ایجاز مربوط به متنی می‌شود که حشو داشته باشد و باید برداشته شود. مانند کلمه می‌خوانم بعد از آمدن اس‌ام‌اس. ایجاز به ساختار نحوی جملات برمی‌گردد. سپس به ارتباط بین نوشته نویسنده و ویراستار اشاره شد.

جدال راوی با اندوه در آذر به‌ جان

در خود آذربه‌جان راوی با اندوه به جدل پرداخته است به قول شهید بلخی

اگر غم را چو آتش دود بودی

جهان تاریک بود جاودانه

در این گیتی سراسر بگردی

خردمندی نیابی شادمانه

نویسنده با یک تیر دو نشان زد اگر جایی گزاره‌ای، جمله‌ای آوردم که به ساختار داستانم ضربه می‌زند از اندوه زیادی بود که خود این مضمون به من تحمیل کرده است کسی که با این همه اندوه با من حرف می‌زند طبیعتا آتشی در دل دارد و البته این تنها داستانی است که چند جا در آن از واژه‌های ترکی استفاده شده است.

انتخاب نام کتاب آذر به جان

آذربه‌جان، آذربایجان را نیز به ذهن می‌رساند اسم دختر یکی از شخصیت‌های مهم در این داستان آتش است و آذربه‌جان یعنی کسی که تمام وجودش از اندوه شعله‌ور است ضمن تکیه بر نام آتش دختر یکی از شخصیت‌های مهم داستان آی‌سا.

پس از آن منوچهر بهدانی، از شیوا پورنگ و شهلا شهابیان دعوت کرد تا در صورت تمایل به پرسش‌های حضار پاسخ دهند.

ویراستاری

شهلا شهابیان در خصوص نهایی نشدن کار ویراستاری آذربه‌جان و تاکید و تمرکزش بر ویراستاری محتوایی آن و گاه اختلاف جهان‌بینی و عقاید صحبت نمودند، و اشاره کردند که گاه دست به دست شدن فایل و عجله برای چاپ باعث می‌شود اشکالات نکات فنی از نظر دور بماند که البته با توجه به سابقه کوتاه نشر و اینکه آذربه‌جان از اولین کتاب‌های متشرشده توسط نشر چهره مهر است دور از انتظار نیست.

تقدیم به زن تو که همواره رقصیده‌ای با باد

پورنگ از منتقد و ویراستار و مجری برنامه تشکر نمود، گفت که مجموعه را به زنانی تقدیم کرده که با باد می‌رقصند زیرا جامعه کنونی نقش مظلومیت را برای زن نهادینه نموده و هر چند ممکن است در این دوره دیگر این نظریه کاربرد نداشته باشد.

او افزود:

من همیشه روی پله اول داستان‌نویسی ایستاده‌ام و همیشه در حال آموختنم هرگز به صورت رسمی شاگرد شهلا شهابیان نبوده‌ام اما هر کلمه‌ای که گفتند را شکار کردم و بسیار از او آموختم. هر کلمه‌ای که در هر محفل داستان‌نویسی گفته می‌شود برای من  حکم درس دارد مثل جمله مجید دانش‌آراسته در روز رونمایی کتاب رشت، ساغریسازان، کوچه بلورچیان “داستان را یک موجود زنده می‌بینم که با نویسنده در حال جدال است ”

راوی اندوه و ممارست در نوشتن

در پایان پورنگ در خصوص جهان داستانی نوشته‌هایش اعم از داستان کوتاه و رمان، داستان‌های آذر به‌ جان و ممارستش در این راه صحبت کرد. او گفت که برای طیف‌های متفاوت مخاطبان می‌نویسد. خود را شاگرد می‌داند و تا لحظه‌ای که زنده هستم خواهم آموخت.

 

یک دیدگاه در مورد “آذر به‌ جان

  1. چقدر دلم می خواست امکان حضورم در این به واقع کلاس های درس واقعی را داشتم. صحبت ها و اندیشه ها چقدر گسترده اند!
    این نوشتار را خواندم چون کتاب آذر به جان را بسیار دوست داشتم.
    منهم از نخ های تماسی بین چند کتاب خانم پورنگ خیلی لذت برده ام.

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما ممکن است از این برچسب ها و خصوصیات HTML استفاده کنید:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>